تبليغاتX
برای کافه‌تیتر؛تنها کافه‌ روزنامه‌نگاران

برای کافه‌تیتر؛تنها کافه‌ روزنامه‌نگاران

دیدار با مدیران کافه تیتر در ۳۰تیر اصل خبر را به نقل از وبلاگ گروه آینه بخوانید:

اين بار جلسه ي آيينه به بيتاو بهنام مديران محترم كافه تيتر / كه آيين مهرباني و آشتي را يادمان دادند اختصاص دارد . اميد است با توان اندكمان درين جلسه بتوانيم از زحمات ارزنده اشان براي ادبيات و فرهنگ كشورمان قدرداني كنيم ...   

آمدنتان حتما كمي از خستگيهاي  بيتا و بهنام  كم مي كند... منتظريم

شنبه / 30 تير ساعت شش ...

 مکان :تهران / خیابان فلسطین جنوبی- خیابان وحید نظری- کوچه افشار پلاک 4- واحد 5

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 20:0  توسط روزنامه‌نگار جوان  | 

 روزنامه نگار جوان یک شنبه ۱۷/۴/۸۶:

امروز از صبح حال نداشتم امتحان زبان را خراب کردم هرچی هم بچه ها خواستند سرحالم بیاورند اصلا نتوانستند  از صبح یک سر درد عجیب افتاده بود تو مخم کلم داشت می ترکید،ظهر ناهار را نصفه نیمه خوردم و رفتم که بخوابم تا عصر به سختی خوابم برد خواب دیدم که میروم تو یک مغازه نمی دانم کتاب فروشی بود یا یک جای دیگه ولی تا میامدم بشینم دونفر می امدند صندلی را از زیرم می کشیدند وبعد هم با تیپا پرتم میکردند بیرون، هراسان از خواب پریدم ساعت ۶ بود ولی سر درد لعنتی خوب نشده بود برادرم داشت آژانس شیشه ای را برای بار ۱۰۰ نگاه میکرد گفتم: بابا خسته نشدی از این فیلم گفت اگر بدونی که چه فیلمی مخصوصا اونجا که میگه حسین جون باطلش کردی بهش دادی رفت ، رفتم قرص خوردم دوباره خوابیدم... ....،تو کافه نشسته بودم تا دوسه تا بچه ها بیایند در این حین یک وجیز سفارش دادم  داشتم وجیز را میخوردم که از بیتا پرسیدم راستی قضیه مجوز چی شد گفت مگه نشنید ی،بهنام بهت نگفت دو روز دیگه کافه تعطیله مجوز نداریم سیب زمینی پرید تو گلوم  داشتم خفه می شدم که یهو از خواب پریدم صدای موبایلم بود یه مسیج بو د از اون مسیجهای که هیچوقت مسیح نیستند ،کافه تیتر تعطیل شد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 0:32  توسط روزنامه‌نگار جوان  | 

کافه تیتر، بعد از کشمکش‌های فراوان، بالاخره ساعاتی پیش به دستور اداره‌ي اماکن پلمپ شد....

اخبار و مطالبِ تکمیلی را تا ساعاتی دیگر در همین‌جا بخوانید...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 13:16  توسط تیتر نشین  | 

گاهی چیزهایی می آیند و می روند و چیزهایی هم نیامده می روند. زیاد هم مهم نیست این آمد و شد ها که هر آمدی را رفتیست و هر کنشی را واکنشی در جهانی حقیقی. ما که سرمان از آخور شعور خارج شده است دیر زمانیست و در وادی شعار بیشتر می پلکیم این روزها به قول یکی از دوستان هنوز پایمان در آسمان توهم است شاید و شاید هم این واقعیتهای مرگ آور دور و برمان بدجوری می چزاند درون آشفته و داغان شده مان را که برای رهایی از آتشش پا به هوا گذاشته ایم با سر راه می رویم روی خاشاک " کبره " بسته زمین.ادامه در وبلاگ مهر ایران

برگرفته از وبلاگ شادلیس :

فوت نابهنگام مهستی مهم تر است یا تعطیلی کافه تیتر؟ به طور حتم برای ملتی که به راحتی به هرکسی به بهانه ی قانون اجازه ی تجاوز به خود را می دهد و ککش هم نمی گزد؛ خبر اول مهم تر است. کافه تیتر تعطیل شد که شد، به ما چه؟

برگرفته از وبلاگ آمپلی فایر:

كمتر خبرنگاري است كه كافه تيتر رانشناسد از تولد اين كافه حدود يك سال و چند ماهي ميگذرد و چند ماهي است كه صاحبان آن هر روز منتظر پلمپ .كافه تيتر تنها يك كافه نيست و از همان تيتري كه در نامش است پيداست حرفي براي گفتن دارد...

می آیم توی اتاق. سیما می گوید: اتاق بدی افتاده. نگرانی را خیلی خوب در چشمهام می خواند. می گویم: چی شده؟ می خندد، شکاک و نگران. انگار می ترسد. دستپاچه می گوید: چیز مهمی نیست. نگران تر می شوم. می روم سمت کامپیوتر گوشه اتاق. می آید. دستش را می گذارد روی دستم و می گوید: کافه تیتر پلمپ شده!... کافه تیتر پلمپ شده! .... کافه تیتر پلمپ شده!... کافه تیتر پلمپ شده! .... کافه تیتر پلمپ شده!... کافه تیتر پلمپ شده! .... کافه تیتر پلمپ شده!... کافه تیتر پلمپ شده! .... کافه تیتر پلمپ شده!... کافه تیتر پلمپ شده! ...ادامه در وبلاگ ماهی ها در کتابخانه کوچولو

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 23:14  توسط تیتر نشین  | 

اگر یک روزنامه تیتر نداشته باشد چه اتفاقی می افتد ؟
اگر یک جامعه تیتر نداشته باشد چه اتفاقی می افتد؟
تیتر در روزنامه یکی از جذاب ترین و مهمترین  مطلب یک روزنامه است وهمیشه بهترین عبارتها تیتر یک می شوند و صاحبان و نویسندگان روزنامه میزان سواد و شناخت خود از روزنامه و روزنامه نگاری را با آن بیان می کنند و در ضمن مشکل ترین کار در روزنامه نوشتن تیتر ( تیتر زدن ) و مخصوصأ تیتر یک است .....

 در جامعه امروز ما کافه تیتر اینگونه عمل می کرد، اینکه شما بتوانید مکانی را فراهم کنید تا فرهیخته ترین انسانهای حوزه های مختلف فرهنگی اعم از روزنامه نگار و گرافیست تا بازیگر سینما و نویسندگان رغبت کنند و به آنجا بیایند نه تنها کار کمی نیست بلکه کار بسیار بزرگی است ،هستند فرهنگسراها و مکان های مختلف فرهنگی که برای حضور یک یا چند استاد روزنامه نگاری مانند دکتر قندی و استاد شکر خواه تلاشهای وافری می کنند و حتی حاضر به اهدا هدیه های گزاف هستند ولی باید دید که کافه تیتر چه جذابیت و قابلیتی دارد که قطبهای روزنامه نگاری و نویسندگان مختلف کشور حاضرند ساعتی بر روی صندلی های لهستانی آن بنشیند؟!

پاسخ این سوال روشن است جدا از برخورد خوب گردانندگان کافه تیتر فضای فارغ از مشاجرات سیاسی این اجازه را می داد که فقط بحث فرهنگی صورت گیرد ، کافه تیتر در عمر کوتاه خود ( کمتر از دوسال ) با هزینه ای اندک برنامه های فرهنگی را برگزار کرد،که شاید بزرگترین دستگاههای فرهنگی کشور هم برای هرکدام از آنها ساعت ها وقت و هزینه صرف کنند کافه تیتر فارغ از  برنامه های سیاسی موفق شده بود تا با اجرا بیش از ۹۰ برنامه فرهنگی ،این فرضیه  را اثبات نماید که بدون  نیاز به بودجه کلان دولتی  و فقط با کمی اعتماد  می توان مکانی را ایجاد کرد که هم مسعود ده نمکی در آن حاضر شود و هم ضیاء موحد ،هم طنز نویسان ونویسندگان جوان نوشته های عمران صلاحی را بررسی کنند و هم فرزندان انقلاب ویادگاران شهدا و جنگ با حرفهای  انسیه شاه حسینی یاد شب عملیات بیفتند.......

باشد که همیشه چراغش روشن باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 0:50  توسط روزنامه‌نگار جوان  | 

تیتر خاصی نمی‌شود برای تیتر نوشت
آرام بود و دنج. آدمهايي که مي آمدند يکدست بودند نه مثل همه جا هفت رنگ. جايي نبود که دختر و پسر با رنگ هاي مختلف در فاصله ي نيم متري هم بنشينند و براي هم ببافند. براي عصرهايمان خيلي خوب بود جايي براي نشستن و خواندن و گپ زدن؛ دور از مردم، دور از دغدغه هاي روزمره و دور از همه چيز...

چهل و هشت ساعت تا تعطیلی اجباری کافه تیتر
شاید به جرئت بتوان گفت کافه تیتر تنها کافه روزنامه نگاران ایران یکی از سالم ترین کافه های ایرانه. به قول ده نمکی : کسی در این کافه بد مستی نمیکند . و حال این کافه به اجبار اداره اماکن در حال توقیف است . دلایلی که شاید خودشان هم در خلوت خود به ان میخندند. لابد جایی که ۴ تا ادم روشنفکر و نویسنده و روزنامه نگار و یا حتی وبلاگ نویس به ان رفت و امد دارند جای خطرناکی باید باشد .   البته باید جای خطرناکی باشد وقتی مسعود بهنود میگوید : در کاقه تیتر شاید بزرگان اینده نشسته باشند... 

کافه تیتر را تعطیل نکنید
شاهد حلاج:ميگن تو كافه هاي مشهور تهران و دنيا صندلي هر آدم مشهوري مشخص بوده و هست. هدايت هم ميرفت كافه نادري و ميگن هميشه صندليش معلوم بود. اگه بخواييم تو كافه تيتر واسه هر آدم معروفي كه اومده و رفته يه صندلي بذاريم كافه ديگه جا براي آدمها نخواهد داشت. در كافه ي ما آدماي مختلف با انديشه هاي مختلف ميان و ميشينن دور ميز همفكران خود  و حتي گاهي افرادي با انواع افكار دور يك ميز ميشستن و در آينده هم ميشينن...

کافه تیتر پلمپ نمی شود
میترا خلعتبری: اين رو بر خلاف همه دوستانم ميگم. كافه نبايد پلمپ بشه. دليل قانع كننده بياورند و بعدش پلمپ كنند. اون موقعه ديگه هيچ كس دم نمي زند. مثل خيلي از كافه هاي ديگه كه پلمپ شدند و برايش دليل هم آوردند اما حالا كه دليل نداريد پس كافه پلمپ نمي شه. كافه نبايد پلمپ بشه. كافه تيتر بايد هميشه پابرجا بمونه...

برای کافه تيتر؛تنها کافه روزنامه نگاران
بهزاد مرتضوی: طوفان دموکراسی از نوع ایرانیش دارد کافه تیتر را هم می برد! سیاست «حذف آسانترین راه حل است» باز هم به کار گرفته شده است.کافه ای که تنها جرمش میزبانی هنرمندان روزنامه نگاران روشنفکران و خلاصه رهبران فکری جامعه است در معرض پلمپ دائمی است. اینها را به که باید گفت؟از که باید کمک خواست؟ گرچه بی تا صالحی پیشتر گفت که دست به دامان همه شده است...

 كافه ما را به ما بدهيد؛ اين يك التماس نيست، يك درخواست محترمانه است
علی اکبر قزوینی: هنوز هيچ كس چيزي نمي‌داند. مطمئنا اما زندگي در برزخ ادامه پيدا نمي‌كند. ما لبخند مي‌زديم، شادمانه، گرچه در پس آن حسرتي بود كه شايد ديگر جايي نباشد كه اين‌طور راحت و صميمانه با هم دوست شويم و باشيم و خاطره‌ها و دغدغه‌هايمان را با هم share كنيم.
برزخ اما ادامه پيدا نمي‌كند. اين بار نوبت ماست كه از اداره اماكني‌ها بخواهيم. التماس نمي‌كنيم! حق‌مان را درخواست مي‌كنيم. مودبانه و محترمانه. لطفا مجوز فعاليت كافه تيتر را صادر كنيد. وگرنه ما خودمان تعطيلش مي‌كنيم. زندگي در برزخ ادامه پيدا نمي‌كند. هر چه بشود، در نهايت ما برنده‌ايم. ما كه تا آخرين لحظه مانديم و با هم بوديم و خنديديم. دوستتان دارم بي‌تا و بهنام نازنين. شما دنيا را تغيير داديد!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 20:42  توسط تیتر نشین  | 

علیرضا شیرازی، مدیر سایت بلاگفا، لطف کرده و برای حمایت از کافه تیتر، دو لوگو ساخته است که هرکس می‌خواهد، می‌تواند آن را در وبلاگ خود قرار دهد. شاید که تغییری حاصل شود. شاید هم معجزه‌ای...

برای درج هرکدام از این دو لوگو، به لینک زیر مراجعه کرده و هرکدام را که می‌خواهید انتخاب کنید:

 

لوگوی حمایت از کافه‌تیتر

 

پی‌نوشت:
 حسین نوروزی هم برای حمایت از کافه‌تیتر لوگویی را که در لینک زیر می‌بینید، ساخته است.

Don't Close Titr Cafe

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 19:16  توسط تیتر نشین  | 

نوشته‌ای از بی‌تا صالحی در وبلاگِ اصلی کافه‌تیتر

امروز صبح اولین باری نیست که نمی دانم وقتی به خیابان صبا می رسیم و از کوچه پشن،از جلوی مکانیکی و تاکسی تلفنی رد می شویم و بهنام خم می شود تا قفل در را باز کند،کافه پلمپ شده است یا نه؟

تا حالا آن قفل لعنتی پلمب را دیده اید؟خیلی کوچک است و اگر دقت نکنید به راحتی دیده نمی شود.دفعه قبل که کافه پلمب شد ، اداره اماکن بودم؛قول داده بودند یک روز را تحمل کنند تا نامه مهلت فعالیت کافه از اتحادیه بدستشان برسد.در راه اماکن به کافه هرچه به تلفن کافه زنگ می زدم،بهنام گوشی را بر نمی داشت،دلم شور می زد. فکرم به هزار راه می رفت،الا اینکه اماکنی ها قولشان را شکسته باشند؛آخر دلیلی نداشت!با خودم می گفتم؛نکند برای بهنام اتفاقی افتاده باشد، نکند تصادف کرده باشد!وقتی از کوچه پشن به داخل خیابان صبا پیچیدم،هنوز کرکره کافه پایین بود.خدایا بهنام!دویدم به سوی پارکینگ و از آقا باقر پرسیدم بهنام را ندیده است؟گفت؛چرا،مگر ندیدید که کافه پلمب شده است؟ پلمب!

برگشتم دم کافه،اما مگر آن پلمب لعنتی را می دیدم.مگر اشکهایم که نمی خواستم سرازیر شود ،اجازه دیدن می داد.موبایل رنگ زد،شماره ای ناشناس بود،حوصله نداشتم جواب غریبه ها را بدهم.هیچ وقت از غریبه ها خوشم نیامده است.روی پیغام گیر صدای نگران بهنام بود،

گفتم:کجایی تو؟

اومدم اداره اماکن ،کافه پلمب شده ،مگه اینا نگفته بودن که پلمب نمی کنن؟

چرا،ولی نمی دونم چرا این کارو کردن.دارم می یام.

در راه فقط به بهنام فکرمی کردم که چه حالی پیدا کرده وقتی تنهایی آن قفل لعنتی پلمب شده را دیده و خودش را به اماکن رسانده تا قبل از برگشتن من خبر را بدهد.

از آن روز به بعد،با مهلت های یک ماهه ای که اماکن به ما می داد از یک هفته مانده به پایان مهلت، صبح ها از خواب می پریدم و نمی دانستم آن قفل لعنتی پلمب انتظارمان را می کشد یا نه. حالا دیگر هفته هاست که هرروز منتظریم.هر روز منتظر بودیم و باز هم هر کاری از دستمان بر می آمد انجام دادیم و چه بی نتیجه ! دیگر مدتهاست که به هیچ قولی اطمینان ندارم.کافه تیتر درس های بزرگی به من داد.

 

اطلاعیه شماره یک

اداره اماکن هنوز مهر تعطیلی برکافه تیتر نزده است.در حالی که امروز4 تیرماه سال 1386 بر اساس اعلام اداره اماکن آخرین روز کاری کافه اعلام شده و قرار بر پلمب بوده است،اما هنوز چنین اتفاقی رخ نداده است.
بنا بر این اعلام می کنیم تا زمانی که کافه تیتر پلمب نشود به همه فعالیتهای فرهنگی- صنفی خود ادامه داده و همچنان در انتظار صدور مجوز خواهیم ماند؛مگر دیگران نخواهند.
منتظر اطلاعیه های بعدی باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 15:28  توسط تیتر نشین  | 

سایت‌های زیادی به این‌جا لینک دادند. احتمالاً خیلی بیشتر از آن‌هایی که ما فرصت کردیم ببینیم. قرار شده من ِ نویسنده لینک‌هایشان را این‌جا جمع کنم. تا بدانید و بدانند که گرفتن یک دلخوشی ِ کوچک از کسانی که دلخوشی‌هایشان کم شده، چه بازتابی دارد.

کافه‌تیتر دوباره تعطیل شد
شرق: «کافه تيتر» جايي که روزگاري پاتوق روزنامه نگاران و اصحاب فرهنگ و هنر بود، با دستور اداره کل اماکن به دليل تمديد نشدن مجوز از امروز فعاليت آن به حالت تعليق درآمد... (همراه با گفت‌و‌گوی کوتاه بی‌تا صالحی با شرق)

امروز کافه‌تیتر پلمپ می‌شود
هم‌میهن: كافه تيتر در اين مدت پذيراي تعداد زيادي از روزنامه‌نگاران، هنرمندان، روشنفكران و ديگر فعالان اجتماعي بوده است. صالحي‌بختياري گفت: ما حتي براي گرفتن مجوز به سردار رادان هم نامه نوشتيم و درخواست ملاقات حضوري كرديم تا ريز فعاليت‌هاي اين كافه را براي ايشان هم توضيح دهيم. اما متاسفانه به اين درخواست ما هم پاسخي داده نشده است. كافه تيتر در مدت زمان حضور كوتاهش بين كافي‌شاپ‌هاي شهر تهران پاتوق خوبي براي روزنامه‌نگاران و روشنفكران بود. بسياري از فعالان حوزه اجتماعي در اين كافه گرد هم آمده و در مورد مسايل روز به بحث مي‌پرداختند؛ اتفاقي كه در ديگر كافي‌شاپ‌ها به ندرت مي‌افتد...

اجتماع بیش از یک‌نفر ممنوع
معصومه ناصری:  گفتگو، گفتگو خطرناک است. دور هم جمع شدن یک فعل انقلابی است و باید جلوی مخملی شدن جامعه را گرفت. گیریم که سر آن میزها بیشتر از چهار نفر جا نمی‌شدند...

کافه تیتر...
علی اکبر قزوینی: اطره‌هايم از كافه تيتر مثل گردابي دور سرم مي‌چرخد. تنها وقتي دنيا دوباره آرام مي‌گيرد كه به اين جمله مي‌رسم: «یک معجزه. فقط یک معجزه می‌تواند به کمک ما بیاید. من دلم هنوز به یک معجزه که از راه برسد می‌لرزد.» براي بي‌تا هم اين جمله را مي‌خوانم. به معجزه‌ها ايمان دارم...

 

جاهایی که لینک دادند: (ادامه دارد...)
  رادیو زمانه، خوابگرد، بازنگار، عصیان، بالاترین، صفحه‌ی سیزده، بلاگ‌نیوز، ناتور، جن و پری، چرک‌نویس، سوتیتر، حمید مافی، ...

 

مرتبط:
یادداشت‌های اخیر درباره‌ی کافه‌تیتر


+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 0:2  توسط تیتر نشین  | 

فردا قرار است کافه‌تیتر را تعطیل کنند. مهلتِ آخر برای جواز ندادنِ خود اداره‌ی اماکن چهارم تیرماه بود. امشب تیترنشین‌های قدیمی دور هم جمع شدیم. شلوغ هم نشد. مثل روز افتتاحیه هم نشد. روزهای افتتاحیه همه خوشحالند. برای امید دادن و حمایت کردن می‌آیند. خداحافظی همیشه متفاوت است. درست مثل امشب. گفته‌‌اند که فردا می‌آیند برای پلمپ کردن. اگر نیایند و این برزخ لعنتی را همین‌طوری کش بدهند، کافه از این به بعد ساعت چهار بعدازظهر به بعد باز می‌کند. و هر شب‌مان می‌شود شب خداحافظی. همیشه به بی‌تا و بهنام گفته بودم، که اگر به جای روزنامه‌نگاری، شغل دیگری داشتید، تا به حال جواز صد رستوران و کافه را بهتان داده بودند. مثل هزاران هزار کافه‌ای که همه می‌دانیم چه اتفاقاتی هم در آن‌جا می‌افتد و هیچ‌کدام از چیزهایی که برای کافه‌تیتری‌ها ایجاد مشکل کرد، برای آن‌ها...  

بچه‌ها پیش‌بینی کردند که سنگ‌اندازی ادامه دارد... ممکن است فردا با در بسته‌ی کافه روبرو بشویم. ممکن هم است که برزخ ادامه داشته باشد. به هرحال، تا وقتی که کافه را تعطیل نکنند، کافه‌تیتر ولو با چند ساعت تاخیر همچنان برای آرامش ما بهترین‌ جاست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 11:35  توسط تیتر نشین  |