تبليغاتX
برای کافه‌تیتر؛تنها کافه‌ روزنامه‌نگاران - یادداشت‌های اخیر درباره‌ی کافه‌تیتر

برای کافه‌تیتر؛تنها کافه‌ روزنامه‌نگاران

کافه تیتر به دستور اماکن پلمپ می شود
پاتوق بغض‌های ما تعطیل شد. از اسفند ۸۴ تا تیر نامرد ۸۶. زمان چه نارفیق در حرکت است. صندلی لهستانی‌ها کافه تیتر دیگر ما را نخواهند دید. خیابان صبای جنوبی دیگر صدای قدم‌های ما را نخواهد شنید. آقایان اماکن دلتان خنک شد؟ دیگر جایی نیست که ما برای لختی در آن احساس آرامش کنیم.

کافه تیتر را بستند؟ می بندند؟ چه فرقی می کند؟
آن رهگذرهای خیابان های صبای جنوبی که روزها و شب ها،پیاده رو خیابان را گز می کردند و وقتی از مقابل کافه رد می شدند،سری می جنباندند تا داخل کافه را دیدی بزننند،تا چند ساعت دیگر ،هرچه سر بجنبانند و چشم درشت کنند،چیزی نمی بینند و فقط در و دیواری می بییند که پر است از خاطره.خاطره هایی که این روزها برای همه مثل خوره به جان افتاده و عذاب می دهد روح را.هر چه سر بچرخانند نه بهنام را می بینند که با دستمالی میز را تمیز می کند و نه بی تایی که پشت بار دارد سفارش مشتری را فراهم می کند.حالا انگار دیگر خیابان صبایی وجود ندارد.برای ما وجود ندارد.برای ما خیابان صبا مرد و دیگر کلاهمان هم بیافتد نمی رویم...

کافه تیتر، چشم ما بود ... چشم نبندیم!
خیلی از غصه ها را توی این کافه  خورده ام. روزی قرار گذاشتم با خودم که بمیرم، توی همین کافه....

خدایا کافه‌تیتر را به تو می‌سپاریم
کافه تیتر تنها یک کافه نیست. یک محیط فرهنگی است. این را به راحتی می‌توان از نشست‌هایی که برگزار می‌کند فهمید. این کارنامه‌ یک ساله‌ کافه تیتر است. خودتان قضاوت کنید کدام دانشگاه در تهران چنین برنامه‌های پر و پیمانی دارد؟

برای کافه‌ی روزنامه‌نگاران
حس نشستن روي صندلي هاي لهستاني و يا صندلي جلو بار و گپ با همه دوستاني كه از قديم و جديد مي شناسم حس خوبي رو برام داره. اينكه بعد از يك روز كاري با همه استرس هاي كار خبر به كافه ميري و مي توني خيلي از عزيزان رو اونجا ببيني. كافه تيتر از روزي كه افتتاح شد براي من غرور آفرين بود حالا ديگه مي تونستم بين خيلي از دوستان از مشاغل ديگه بنشينم و با افتخار اون ها رو به كافه خودمون دعوت كنم...

کافه تیتر ،کافه نادری نسل ما
وبا افتخار میتوانم امروز به پدرم و در آینده به فرزندانم بگویم که درست است که من با صادق هدایت و شریعتی  و جهان آرا نبودم اما در زمانی زیستم که مکانی بود به نام کافه تیتر که هرچند مانند کافه نادری بیف استراگانوف و بیفتیک در آن درست نمیشود ولی بی تا صالحی "فراپه و "وجیزی" به تو می دهد که  هیچ کجا نمیتوانی پیدا کنی  و میتوانم با دوستان همچون آب روانم در آنجا بنشینم و قهوه ای سفارش بدهم و فارغ از هیاهو و سیاست در مورد فرهنگ وهنر گپ بزنم و کمی آرامش بیابم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 1:9  توسط تیتر نشین  |