تیتر خاصی نمیشود برای تیتر نوشت
آرام بود و دنج. آدمهايي که مي آمدند يکدست بودند نه مثل همه جا هفت رنگ. جايي نبود که دختر و پسر با رنگ هاي مختلف در فاصله ي نيم متري هم بنشينند و براي هم ببافند. براي عصرهايمان خيلي خوب بود جايي براي نشستن و خواندن و گپ زدن؛ دور از مردم، دور از دغدغه هاي روزمره و دور از همه چيز...
چهل و هشت ساعت تا تعطیلی اجباری کافه تیتر
شاید به جرئت بتوان گفت کافه تیتر تنها کافه روزنامه نگاران ایران یکی از سالم ترین کافه های ایرانه. به قول ده نمکی : کسی در این کافه بد مستی نمیکند . و حال این کافه به اجبار اداره اماکن در حال توقیف است . دلایلی که شاید خودشان هم در خلوت خود به ان میخندند. لابد جایی که ۴ تا ادم روشنفکر و نویسنده و روزنامه نگار و یا حتی وبلاگ نویس به ان رفت و امد دارند جای خطرناکی باید باشد . البته باید جای خطرناکی باشد وقتی مسعود بهنود میگوید : در کاقه تیتر شاید بزرگان اینده نشسته باشند...
کافه تیتر را تعطیل نکنید
شاهد حلاج:ميگن تو كافه هاي مشهور تهران و دنيا صندلي هر آدم مشهوري مشخص بوده و هست. هدايت هم ميرفت كافه نادري و ميگن هميشه صندليش معلوم بود. اگه بخواييم تو كافه تيتر واسه هر آدم معروفي كه اومده و رفته يه صندلي بذاريم كافه ديگه جا براي آدمها نخواهد داشت. در كافه ي ما آدماي مختلف با انديشه هاي مختلف ميان و ميشينن دور ميز همفكران خود و حتي گاهي افرادي با انواع افكار دور يك ميز ميشستن و در آينده هم ميشينن...
کافه تیتر پلمپ نمی شود
میترا خلعتبری: اين رو بر خلاف همه دوستانم ميگم. كافه نبايد پلمپ بشه. دليل قانع كننده بياورند و بعدش پلمپ كنند. اون موقعه ديگه هيچ كس دم نمي زند. مثل خيلي از كافه هاي ديگه كه پلمپ شدند و برايش دليل هم آوردند اما حالا كه دليل نداريد پس كافه پلمپ نمي شه. كافه نبايد پلمپ بشه. كافه تيتر بايد هميشه پابرجا بمونه...
برای کافه تيتر؛تنها کافه روزنامه نگاران
بهزاد مرتضوی: طوفان دموکراسی از نوع ایرانیش دارد کافه تیتر را هم می برد! سیاست «حذف آسانترین راه حل است» باز هم به کار گرفته شده است.کافه ای که تنها جرمش میزبانی هنرمندان روزنامه نگاران روشنفکران و خلاصه رهبران فکری جامعه است در معرض پلمپ دائمی است. اینها را به که باید گفت؟از که باید کمک خواست؟ گرچه بی تا صالحی پیشتر گفت که دست به دامان همه شده است...
كافه ما را به ما بدهيد؛ اين يك التماس نيست، يك درخواست محترمانه است
علی اکبر قزوینی: هنوز هيچ كس چيزي نميداند. مطمئنا اما زندگي در برزخ ادامه پيدا نميكند. ما لبخند ميزديم، شادمانه، گرچه در پس آن حسرتي بود كه شايد ديگر جايي نباشد كه اينطور راحت و صميمانه با هم دوست شويم و باشيم و خاطرهها و دغدغههايمان را با هم share كنيم.
برزخ اما ادامه پيدا نميكند. اين بار نوبت ماست كه از اداره اماكنيها بخواهيم. التماس نميكنيم! حقمان را درخواست ميكنيم. مودبانه و محترمانه. لطفا مجوز فعاليت كافه تيتر را صادر كنيد. وگرنه ما خودمان تعطيلش ميكنيم. زندگي در برزخ ادامه پيدا نميكند. هر چه بشود، در نهايت ما برندهايم. ما كه تا آخرين لحظه مانديم و با هم بوديم و خنديديم. دوستتان دارم بيتا و بهنام نازنين. شما دنيا را تغيير داديد!
